نمایش خبر و مقاله

آخرین مطالب | آرشیو | جستجو

تاریخ: ۱۳۸۸ چهارشنبه ۷ مرداد نظرات: 27 نظر نمایش: 2588 مرتبه امتیاز 67   (Article Rating)
هم صحبت آرام؛ پیرمردی با حواس پرت از غل و غش دنیا

محو تماشای او بودم. خداحافظی کرد و پیاده شد. با نگاهم تعقیبش کردم. دیدم رفت و گاری اش را برداشت. یادم آمد اسمش را هم نپرسیده ام! ولی عجب آدمی بود. مثل گوهری بود در این زمانه ای که صداقت ، سلامت و توکل کیمیا شده است.

 

هفته قبل مراسم افتتاح خط جدید اتوبوس های تندرو بود. بعد از مراسم افتتاح با چند نفر از دوستان شهرداری سوار یکی از اتوبوس ها شدیم تا درکنارمردم یک بار کل خط را بازدید کنیم. در یکی از ایستگاهها پیرمردی هفتاد و چند ساله سوار اتوبوس شد.اتفاقاً در کنارم نشست و در کمال تعجب دیدم برخلاف دیگر مسافران به سلامی بسنده کرد.
اول احساس کردم که من را نشناخته است.خوشحال شدم. فرصت را مناسب دیدم تا بتوانم بعداز مدت ها بدون غل و غش و تعارفات و چند رنگی هایی زمانه، با او به صحبت بنشینم و از خلوص اش بهره ببرم.
سئوال کردم: پدر جان چه کاره ای؟
گفت : حمالم!
از صراحت لهجه اش جا خوردم! ادامه داد : در بازار با گاری بار جابجا می کنم.
گفتم : اوضاعت خوب است؟ راضی هستی؟
گفت : شکر خدا راضیم. روزی ده، پانزده هزار تومان درآمد دارم.
دیگر سر صحبت باز شده بود. در میان صحبت چند نفری آمدند و نامه دادند. احساس کردم به این مصاحبت نیاز دارم و دارد از دستم می رود. هرچه با پیرمرد بیشتر صحبت می کردم به اخلاصش بیشتر پی می بردم.همسرش 2، 3 ماه پیش فوت کرده بود و حالا تنهاست.
چند نفر از دوستان شهرداری که در کنارم بودند؛ با خنده گفتند: این پیرمرد حتماً نمی داند پیش چه کسی نشسته است؟ و گرنه درخواستی مطرح می کرد.
نگاهش کردم. از صحبت هایش فهمیده بودم که من را شناخته است، دیدم لبخندی از سر آرامش و رضایت و یا به طعنه به آنها زد و سرش را پایین انداخت. محترمانه گفتم اگر درخواستی دارد مطرح کند.
گفت : من از زندگیم خیلی راضیم، روزی ما هم دست خداست. تا به حال بیشتر از آنکه فکر می کردم خدا به من لطف کرده. احتیاجی هم ندارم.
واقعاً به حال او غبطه خوردم.
دوباره افرادی که متوجه صحبت های او نبودند زمزمه می کردند که این پیرمرد حواس پرتی است، نکند یادش برود که کجا پیاده شود. خیلی وقت است اینجا نشسته است.
نمی دانم! شاید وجود آن پیرمرد جلوی حرفها و کارهای آنها را گرفته بود و یا اذیتشان می کرد.
ناگهان پیرمرد گفت : نترسید من ایستگاه بعد پیاده می شوم.
محو تماشای او بودم. خداحافظی کرد و پیاده شد. با نگاهم تعقیبش کردم. دیدم رفت و گاری اش را برداشت. یادم آمد اسمش را هم نپرسیده ام! ولی عجب آدمی بود. مثل گوهری بود در این زمانه ای که صداقت ، سلامت و توکل کیمیا شده است. کیمیایی که زنده کننده و حیات بخش جامعه است. «ومن یتوکل علی الله فهو حسبه» هر كس بر خدا توكّل كند، خداوندكفايت امرش را مى‏كند.

کد; 120
گروه:

امتیاز بندی

نظرات
ياعلي مدد
ارسال توسط من در تاریخ ۱۳۸۸ پنج شنبه ۸ مرداد 11:13 ب.ظ

سلام علیکم از صمیم قلب میگویم که حرف که از دل براید بردل مینشیند و جناب دکتر قالیباف از مسولین متدین این کشور میباشد که هر وقت هر فرمایشی کردند بر دل ما نشسته است وای کاش مسولین قدر این مرد شریف را میدانستند (طلبه ای از قم)
ارسال توسط محمود در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۹ مرداد 01:51 ق.ظ

باسلام با تشكر از شما حقيقتا پس از مطالعه آن ملاقات آقاي قاليباف با آن پيرمرد با صفا تحت تاثير قرارگرفتم راستي در اين زمانه كه صداقت، حياء و ... رنگ باخته و فقط ريا و تزوير جاي آنها را پركرده است اميد است جناب آقاي قاليباف اين مدير توانمند و متعهد در انجام اين مسئوليت خطير موفق و سربلند بيرون آيد.
ارسال توسط محبي در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۹ مرداد 01:52 ق.ظ

بسمه تعالی - جناب آقای قالیباف با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما و همکاران صدیق تان. غرض ، سلام و علیک و اظهار ارادت به شما برادر عزیز و ارجمند بود . مدیریت - منش و اخلاق - ایمان- علم - شیفتگی تان به خدمت تا قدرت و ....
ارسال توسط سلام در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۹ مرداد 01:58 ق.ظ

با سلام. برای اولین بار است که به سایت آقای قالیباف می آیم. خیلی به ایشان ارادت دارم و خوشحالم که چهارسال پیش رأیم را به انسانی صادق و مردم دار و بی ریا چون قالیباف دادم. ای کاش زودتر این چهارسال تمام شود تا شاهد عقل و عقلانیت و مردم داری و اسلام واقعی و خدمت برای خدا باشیم
ارسال توسط سید جواد میرخلیلی در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۹ مرداد 02:02 ق.ظ

با سلام،
پیشنهاد میکند که جناب آقای قالیباف عزیز کلاس درس توجیهی برای کسانی که ایشان از آنها بعنوان دوستان شهرداری شان در نوشتارشان مطرح فرموده اند بگذارند و نیز از این پدر پیر زحمتکش قانع و خدا شناس واقعی که در عین جهره بظاهر خنده شان (عکسی که در سایت فردا نیوز منتشر شده نه عکس فوق) چناچه با چشم دل به ایشان نگریسته شود آثار فشار زمانه در عمق چشمان نمایان است بابت اظهارات ناموجه دوستان شهرداریشان نسبت به ایشان دلجوئی لازم بعمل آورند.

حق یارتان باد
ارسال توسط دکتر تحلیلگر در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۹ مرداد 04:25 ق.ظ

سلام خلیلی خوبه لا اقل یه چند تا مسئول داریم تو کشور که با مردم همرنگن.
بعضی از مسئولین همین رده پایین هستند که انگار از آسمون با زنبیل اومدن پایین.خدا رو شکر محتاج خداییم اما کاش یه مسئولی مثل شما تو خوزستان داشتیم یه فکری به حال این گرد و خاک خوزستان بکنه.بخدا مردیم از این گرد و خاک کار وزندگیمون تعطیل شده.
ارسال توسط علا هاشمی در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۹ مرداد 05:30 ق.ظ

دم این پیرمرد گرم که التماس نکرد. اگر التماس میکرد یا میشد سفیر روسیه یا رییس جمهور
ارسال توسط عمو آلزایمر در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۹ مرداد 08:43 ق.ظ

جناب آقای قالیباف!
اکثریت مردم عادی کوچه و بازار ما از گذشته های دور همیشه چنین نجیب بوده اند. اما چون جنابعالی اغلب با اشخاص و مسوولان... ارتباط دارید، چنین برخوردهایی برای شما تازگی دارد.به دیگر مسوولان بگویید که از مرکب تفرعن پیاده شوند؛ آنان نیز چون شما از این صحنه ها بسیار خواهند دید! اما مسوولان ...؟ به هر حال موفق باشید.
ارسال توسط mir در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۹ مرداد 09:32 ق.ظ

سلام ودرود خدا بر بندگان مخلص وبی ادعا
برادر باقر(همان نام زیبای دوران دفاع مقدس)
مطالب شما را میخوانم و به وجود ارزشمندتان افتخار میکنم .خصوصا آن مطالب راجع به سیاست را.
امیدوارم همچنان قدر این درک و شعور انقلابی خودتان را بدانید و دینتان را به دنیای دون نفروشید."نگذارید این انقلاب بدست ناهلان ونامحرمان بیفتد" .پایدار باشید.که شما سرداران دفاع مقدس سرمایه های این کشورید.
ارسال توسط سید اسمایل موسوی در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۹ مرداد 09:48 ق.ظ

باسلام و احترام ، اعتراف میکنم که با گذشت ۱۰ دقیقه از مطالعه مقاله هنوز بغض ، گلویم را میفشرد . این جوان مرد کهنسال اگر حمال باشد پس ما کی هستیم ؟ امروز این بزرگمرد برای بنده به مثابه معلم اخلاق بود.
از نگارنده عزیز هم بسیار سپاسگزارم که حال خوش را با هشداری عارفانه هدیه داد . برایتان آرزوی سعادت
دنیا و آخرت دارم .
ارسال توسط ولی فرنام در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۹ مرداد 10:14 ق.ظ

از چسیت ای دل,دل طوفان تبار من
چندی است سر به ورطه دریا نمی کشی؟
ماندی و همرهان همه رفتند, وای تو ای دل,
خجالت از خودت آیا نمی کشی؟

ارسال توسط هادی در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۹ مرداد 12:09 ب.ظ

آقای قالیباف... خودت میدونی که محبوبی... در این موقعیت حساس جامعه ، امید خیلی ها به شما هاست... قدر محبوبیتت رو بدون و به مقابل اهل قدرت کوتاه نیا... همیشه سردار باش... آقای قالیباف ... امید ما رو نا امید نکن... آقای قالیباف... چقدر حرف داریم برای گفتن... آقای قالیباف... امید ما رو...
ارسال توسط حمیدرضا در تاریخ ۱۳۸۸ شنبه ۱۰ مرداد 12:23 ق.ظ

مديريت خوب شما منو ياد يكي از والي هاي تركيه مي اندازد كه ارتباط گرمي با شهروندان داشته و روزي كه بازنشست شد تمام مردم شهر با گل به ديدنش رفتند.
ارسال توسط نرگس رضايي در تاریخ ۱۳۸۸ شنبه ۱۰ مرداد 04:23 ق.ظ

سلام سلامی به گرمی روزهای خونین بیابانهای سوزان شلمچه همانجا که انسانهای خوب خدا و مردان نیک روزگار به ندای هل من ناصر پیر مرادمان در جماران لبیک گفتند و مردانه وار پای لبیک خود بدون هیچ چشمداشتی ایستادندو همانند برگ ریزان پائیزی گلریزان بر زمین افتادند تا دین پایدار بماند وآنانیکه ماندند اینک با مرور آن دوران طلائی بی اختیار چشمانشان نمناک گشته و آه حسرت میکشند که ایکاش به جای جواد . رضا حسین ووووووووو من بودم تا اینک ناظر این همه نامردی نامردان آن روز گار که میگفتند هنوز نوبت جبهه به ما نرسیده نباشم تا اینک نبینم که وارثان مدرسه عشق چه بازیها که نمیکنند و از صداقت آنان چه استفاده های سیاسی که نمیکنند .راستی سردار جبهه ها یادش به خیر
ارسال توسط محمد در تاریخ ۱۳۸۸ شنبه ۱۰ مرداد 11:56 ق.ظ

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
که سرها در گریبان است
حسرت نبرم به خواب ان مرداب که ارام درون دشت شب خفته است
دریایم و بیمم از طوفان نیست دریاهمه عمر خوابش اشفته است
ارسال توسط مهدی فولادی در تاریخ ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ مرداد 05:28 ق.ظ

آقای دکتر ، توی عکس که پیرمرد بهتون دست داده ،به نظر می آد برق گرفتتون!!!
ارسال توسط قادری در تاریخ ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ مرداد 02:40 ق.ظ

سلام دکتر عزیز
اهل تهران نیستم ولی از زمانی که برنامه صندلی داغ شما رو دیدم و رفتار و کلامتون همون شده ...همیشه ارزوم اینه که یه بار دیگه کاندید بشید و با افتخار بهتون رای بدم مثل چند سال پیش ... یادش بخیر شاید اگه اون سال رای می اوردید وضعیت خیلی تغییر میکرد
موفق و شاد باشید
ارسال توسط سمیه در تاریخ ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ مرداد 06:19 ق.ظ

چهار سال پیش به آقای قالیباف رای دادم و مطمئن بودم که برای این مملکت کاری می کنند بدون جناح بازی های سیاسی حاکم. امیدوارم در کارتان روزبه روز موفق و پیروز باشید.
ارسال توسط مهدیه در تاریخ ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ مرداد 10:46 ب.ظ

جناب آقاي دكتر قاليباب استاد گرامي و سياستمدار تيزهوش و فرمانده با تدبير
سلام - القابي را كه برايتان برشمردم نه از روي تملق بلكه به واقع به آن اعتقاد دارم.بگذريم. آقاي دكتر مطلب فوق را خواندم - بسيار از بزرگي پيرمرد لذت بردم همانطور كه شما در نوشته خود به بزرگي پيرمرد تاكيد كرده ايد.
اما آقاي دكتر واقعا آيا سهم ان پيرمرد از ايراني بودن همان است كه شماديديد و به صداقت ان حسودي كرديد؟ آيا واقعا ان پيرمرد هم همانند كساني كه به قدرت نزديكند و روزنه ها را براي سيراب كردن مادي خود يافته اند؛ سيراب مي شود.
آقاي دكتر قانون اساسي اشتغال ؛ درمان؛ تحصيل و .... را براي ايرانيان حق دانسته و بعد شما چطور يك نفر از آنها را كه به طور اتفاقي ديديد و به صداقت او هم اعتراف كرديد به اين راحتي نظاره گر دور شدن او بوديد و كاري براي او نكرديد هرچند كه او از شما نيز چيزي نخواست اما بايد واقعا دور شدن او را نظاره مي كرديد و فقط به تحسين روح بلند او مي پرداختيد.
متاسفم كه فقط اين موضوعات براي احساسي نشان دادن خود استفاده مي كنيم.
ارسال توسط كيميايي در تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ مرداد 07:25 ق.ظ

جناب آقای دکتر قالیباف
با عرض ادب و احترام -به دور از هرگونه تملق و با آرزوی اینکه اینگونه نگارشها و اینگونه افعال مثبت سرلوحه کاری همه مسئولین کشور باشد ، به حضرتعالی تبریک می گوئیم و امیدوارم بیتوانید از همکارانی در تیم تان استفاده کنید با نگاه و دید شما یکسو باشند
ارسال توسط محسن ژاله قالیباف در تاریخ ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۸ مرداد 02:33 ق.ظ

سلام دکتر
خسته نباشی
خوب است که قابلیت درک این موارد در شما است
ولی دکتر روزگار غریبی است این دنیا !!
کوتاه و گذرا --- اسم نکو گذاردن از خود واقعا" هنر است --- شما هم وسیله پرودگار برای بندگانش باش --- دست آنان که می توانی و تورا وسیله می خواهند بگیر تا در گذر سریع زمان اسمت در زبان ها حک شود.
یا حق
ارسال توسط محمد در تاریخ ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۸ مرداد 11:40 ب.ظ

عجب بعضی وقت ها خدا بهمان می گویید که چقدر ....
ارسال توسط reza در تاریخ ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۹ مرداد 03:43 ق.ظ

خدا نکنه مسوولی مردم رو گدا و خودش رو ولی نعمن مردم بودنه.
ارسال توسط سارا در تاریخ ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۱ مرداد 11:41 ب.ظ

متشكر از جزوه هاي درسي شما بسيار جامع و خوب است دستتان درد نكند كه در پخش علم كمك شاياني ميكنيد
ارسال توسط lpln در تاریخ ۱۳۸۸ يکشنبه ۲۵ مرداد 11:42 ب.ظ

دكتر خيلي مردي
ارسال توسط فرزاد در تاریخ ۱۳۸۸ دوشنبه ۲۶ مرداد 12:19 ق.ظ

ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
ارسال توسط ط§ظ…غŒظ† در تاریخ ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ مرداد 04:37 ق.ظ

ارسال نظر:

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وب سایت