نمایش خبر و مقاله

آخرین مطالب | آرشیو | جستجو

تاریخ: ۱۳۸۸ شنبه ۹ آبان نظرات: 0 نظر نمایش: 1840 مرتبه امتیاز 12   (Article Rating)
خاورميانه ژئوپليتيك نوين و چالش‌هاي ايران و آمريكا ١١ (مقاله صفحه روابط بین اللمل روزنامه اطلاعات)

 

١١-  ايران و آمريكا و مسأله عراق

عراق كشوري با مسائل پيچيده در خاورميانه است. مساحت آن يك سوم جمعيت كشورمان است.

جغرافياي سياسي عراق به همان نسبت پيشين، حاوي تنگنا‌هاي استراتژيك است. سه منطقه كرد‌نشين در شمال، عرب سني مذهب در مركز و شيعيان در جنوب، همواره فضاي رقابتي حساسي را به‌وجود آورده است.

مناطق عملياتي عراق به چهار‌بخش غرب، جنوب، شمال و شرق تقسيم مي‌شود كه تقريباً مطابق با مناطق استقرار گروه‌هاي قومي است.

اما برجسته‌ترين ويژگي كشور عراق بهره‌مندي از ذخاير عظيم نفت است كه خود موجب چالش‌هاي متعددي در فضاي دروني و محيط منطقه‌اي است. تحليل وضع محيط دروني و بيروني عراق مبتني بر تجارب تاريخي و در چارچوب رخداد‌هاي استراتژيك در منطقه امكان‌پذير خواهد بود.‏

سرزمين باستاني عراق شامل حوزه‌هاي تمدن ساز بشري و از ديرباز جايگاه دولت‌ها و حکومت‌هاي متعددي بوده است.

برگ‌هاي تاريخي، سياسي و اجتماعي عراق مملو از لشکرکشي، قدرت طلبي، دسيسه کاري و سياست ورزي قدرتمندان و صاحبان انديشه و سياست و زور بوده و اين همه مرهون موقعيت ويژه و ممتاز عراق در قالب جغرافياي سياسي اين کشور است.

در واقع تهاجم عراق به کويت در سال 1990 و رويداد 11 سپتامبر 2001 زمينه و بهانه‌اي براي جستجوي اهداف ايالات‌متحده در عراق در سطح منطقه‌اي و جهاني بوده است. اعلام جنگ عليه تروريسم و جنگ پيشدستانه در عراق، رويكرد نوين امنيتي آمريكا در منطقه بود كه حاوي پيامد‌هاي حساس و اثر‌گذار در خاورميانه بوده و خود به شاخصي براي ارزيابي عملكرد قدرت سياسي- امنيتي قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي تبديل شده است.

ايالات‌متحده با هدف تثبيت هژموني خود بر جهان و تضمين امنيتي رژيم صهيونيستي با رويكردي يكجانبه‌گرايانه، اقدام به اشغال سرزمين عراق كرد. حاصل اين فرآيند، ضعف كارآيي طرح‌هاي امنيتي آمريكا در منطقه را آشكار كرد و دليل عمده چنين ضعفي، اصرار بر اجراي طرح‌هاي امنيتي گذشته در شرايط كنوني است.

روند تحولات فعلي عراق نشان مي‌دهد که دولت آمريكا در محاسبات خود در خصوص عراق، دچار اشتباهات استراتژيک شده است، زيرا پيروزي شيعيان در قالب ائتلاف عراق يکپارچه در انتخابات گذشته و بروز آشوب‌ها و ناامني‌هاي گسترده و اقدامات گروه‌هايي از قبيل بعثي‌ها و القاعده، شرايط را برخلاف طرح اوليه آمريكا به پيش برده است. در نتيجه تداوم بي‌ثباتي و ناامني‌ در عراق و حتي تشديد آن و نگراني‌هاي موجود در خصوص احتمال گسترش بحران عراق به يک منازعه‌ منطقه‌اي، موجب شد الگوها و سياست‌هاي يکجانبه‌گرايانه از سوي آمريكا و تلاش اين کشور براي کنار گذاشتن جمهوري اسلامي ايران از معادلات منطقه‌اي با توجه به نفوذ غيرقابل انکار آن، مورد بازبيني قرار گيرد.‏

به‌رغم نظر برخي از سياستمداران، معتقدم فرصت‌هاي موجود در عراق هنوز به فضاي تعاملي مثبت در تأمين قدرت‌هاي منطقه تبديل نشده است. به‌ويژه آن كه جمهوري اسلامي ايران از مرز طولاني خود با عراق كه بيش از 1600 كيلومتر است، بهره اقتصادي اندكي برده است، در حالي كه اين مرز طولاني مي‌تواند فرصت بي‌بديلي براي تعاملات اقتصادي و فرهنگي در چارچوب سياست حسن همجواري براي دو كشور پديد آورد.

از طرف ديگر، بعد از تهاجم سال 2003 آمريكا به عراق، ايران به مرور اين فرصت را پيدا كرد تا خود را به عنوان كشور صاحب نفوذ و قدرتي تأثيرگذار، معرفي كند. فعاليت ايران در جهت ائتلاف‌سازي و استراتژيک کردن نقش شيعيان در تحولات قدرت و سياست منطقه، در چارچوب شکل‌دهي به يک نظام سياسي ‏ -امنيتي جديد، قابل تعريف و ارزيابي است.‏

از ديدگاه برخي از صاحب‌نظران، آمريكا و ايران در عراق داراي منافع استراتژيك هستند، اما آيا ايالات‌متحده به ابعاد عملكرد نقش ايران در عراق واقف است؟ يا به پيامد‌ها و اثرات اتخاذ سياست‌هاي بدون مشاركت ايران در اين كشور مي‌انديشد؟ از طرف ديگر غير از ايران و آمريكا، بازيگران ديگري هم وجود دارند که عربستان سعودي يكي از بازيگران جدي منطقه‌اي در درون عراق محسوب مي‌شود. به عبارت ديگر اگر ايران بخواهد نقش خودش را در عراق به نحو مطلوب دنبال كند، حتماً بايد منافع دو بازيگر ديگر را هم در نظر بگيرد.‏

عراق جديد، فرصت‌ها و تهديدهاي فراواني را براي ايران به همراه داشته است. حذف رژيم بعثي از معادلات سياسي در منطقه، بُرد استراتژيك ايران است، اما ظهور رقيبان جديد با مختصات ناشناخته، فضاي تهديد را عليه كشورمان پيچيده مي‌كند.

در عين حال، حضور نيروهاي آمريكايي در عراق، بي‌ثباتي، ناامني، گسترش شکاف قومي – مذهبي و افزايش احتمال تجزيه عراق نيز از ديگر جنبه‌هاي منفي تحولات يادشده از ديدگاه ايران است.‏

در هر حال مي‌توان گفت تحولات اخير عراق و منافع مشترک هر سه کشور ايران، آمريكا و عراق، فرصت مناسبي را براي آغاز مذاکرات بين ايران و آمريكا فراهم كرده و همان طور كه در گزارش نهايي بيكر ـ هميلتون توصيه شده، زمان آن فرارسيده است كه ايالات متحد و ايران در جهت رسيدن به يك توافق كامل بر سر مسأله عراق، با يكديگر به گفت‌وگو و همكاري بپردازند.‏

‏ در نگرش واقع‌بينانه از روند تحولات، مي‌توان گفت مذاكره در عراق بر سر مسائل عراق به چارچوب مشخصي از فرصت‌ها و محدوديت‌ها بسته است كه حدود آن را نقاط ضعف و عملكرد تهديد تعيين مي‌كند؛ معادله‌اي كه به مداقه بيشتري در سياست خارجي ايران نياز دارد.

در ميز آمريكا دو نگاه کاملاً متفاوت به مسأله ايران وجود دارد که بسته به تفوق هرکدام بر ديگري، ادبيات سياسي واشنگتن در قبال ايران، تغيير خواهد کرد.

گروهي از سياستمداران آمريكا معتقدند مسأله ايران حل‌شدني نيست. به اعتقاد اين گروه، ايران خواستار خروج نيروهاي آمريكايي از عراق و تبديل شدن به قدرت اول منطقه‌اي است که با سياست‌هاي آمريكا در خاورميانه ناسازگار است و از طرف ديگر، خواستار محو رژيم صهيونيستي است که عبور از خط قرمز آمريكا تلقي مي‌شود .

در مقابل اين طيف، طرفداران مذاکره با ايران، گفت‌وگوي اين دو کشور را با توجه به مواضع و مطالبات عاقلانه ايران در مورد عراق، منافع مشترک متعدد دو کشور در عراق و نبود تمايل طرفين به جنگ داخلي در اين کشور، مثبت و سازنده ارزيابي مي‌کنند و از اين مقدمات نتيجه مي‌گيرند که اوباما بايد به وعده‌هاي خود براي آغاز مذاکره مستقيم با ايران عمل کند.

در هر حال بايد به اين مسأله توجه داشت كه يکي از مهمترين موانع برقراري مذاکرات سازنده، نفوذ لابي «آيپک» است که طرفدار رژيم صهيونيستي محسوب مي‌شود. علاوه بر اين، برخي از کشورهاي همسايه عراق نيز به برگزاري مذاکرات ايران و آمريكا واکنش نشان داده‌اند. از نظر آنها برگزاري اين مذاکرات مي‌تواند به منزله به رسميت شناخته شدن قدرت ايران در عراق و تهديدي براي منافعشان به حساب ‌آيد.‏

البته فراتر از تضادهاي ايدئولوژيک و سابقه منفي تاريخي در روابط دو کشور ايران و آمريكا، به نظر برخي از کارشناسان، تضاد اصلي ايران و آمريكا در منطقه براساس تعريف «نقش‌هاي جديد» است.

عراق جديد ميدان اصلي «تضاد نقش‌ها» در خاورميانه بعد از حوادث 11 سپتامبر است که در آن دو بازيگر اصلي منطقه يعني ايران و آمريكا، مبارزه‌اي جدي براي جلوگيري از توسعه نقش يکديگر در پيش گرفته‌‌اند، ولي اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه ميدان عراق، همزمان مي‌تواند ميدان اصلي نزديکي دو کشور و توسعه روابط تلقي شود؛ چرا که براي اولين بار ايران و آمريكا به نوعي توازن استراتژيک در سطح منطقه‌اي رسيده‌اند.

البته به اعتقاد من ، توازن استراتژيك كامل بين ايران و ايالات متحده به متغير‌هاي فراتر از موضوع عراق وابسته است كه بحث آن در حوصله اين نوشتار نيست.‏

در نهايت بايد در نظر داشت که شکل‌گيري ترتيبات جديد سياسي ـ امنيتي، بايد مبتني بر تعريف جديد از ماهيت تهديدها، شناخت صحيح از اهداف، نقش و درجه تأثيرگذاري بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي باشد. رويكرد اخير در چارچوب ترتيبات امنيتي نوين با مشاركت تمامي قدرت‌هاي تأثير‌گذار تعريف خواهد شد. مهم‌تر از آن، متغير‌ها بايد بومي و در افق طولاني مدت‌ تعريف شود.

شرايط عراق، نيازمند رويکردي همکاري‌جويانه و مبتني بر مشارکت توأم با ايفاي نقش ساير بازيگران از سوي آمريكا و استفاده از تمامي ابزارهاي نفوذ است.

تحولات چند سال گذشته نشان مي‌دهد که آمريكا با تداوم رويکرد قبلي خود، يك تنه نمي‌تواند امنيت پايدار را در عراق ايجاد کند و اين امر حتي مي‌تواند به وخامت اوضاع امنيتي در اين کشور منجر شود. اظهارات و نشانه‌ها از داخل عراق نيز حاکي از تمايل فزاينده گروه‌هاي عراقي براي مشارکت ساير بازيگران مؤثر در امنيت‌سازي در اين کشور است؛ مسأله‌اي كه تاكنون با هزينه گزاف امنيت نگهداري همراه بوده است!! تعاملات ايران و آمريكا در عراق مي‌تواند بخشي از اين رويکرد جديد باشد.

اين تعاملات که بر پايه ضرورت‌هاي ناشي از شرايط کنوني عراق و راهبرد ثبات محور از سوي ايران استوار است، امري مثبت به حساب مي‌آيد، اما تأثيرگذاري آن در امنيت‌سازي در عراق، مستلزم رويكردي متفاوت از سوي مقام‌هاي آمريكايي است.‏

 

کد; 178
گروه:

امتیاز بندی

در حال حاضر هیچ نظری ارسال نشده است
ارسال نظر:

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وب سایت