|
|
|
|
|
|
تاریخ: ۱۳۸۸ سه شنبه ۵ آبان
|
نظرات: 0 نظر
|
نمایش: 1762 مرتبه
|
امتیاز 10
( )
|
|
|
خاورميانه ژئوپليتيك نوين و چالشهاي ايران و آمريكا ١٠ (مقاله صفحه روابط بین اللمل روزنامه اطلاعات)
|
|
١٠- آمريکا و امنيت خاورميانه:
امروز دهمين قسمت از سلسله مباحث خاورميانه، ژئوپليتيك نوين و چالشهاي ايران و آمريكا را پيشرو داريد. مباحثي كه در حدود هفتاد روز گذشته هفتهاي يكبار به يك موضوع خاص پرداخته و البته تلاش شده است كه مطالب انسجام و پيوستگي خود را از دست ندهند. پيشتر گفتهايم كه امنيت، دغدغه مشترك قدرتهاي منطقه است، اما در مديريت امنيتي و بهرهگيري از ساز و كارهاي موجود، اختلافنظرهاي جدي وجود دارد. از ژئواستراتژي منطقه خاورميانه فهم مشتركي وجود ندارد، به همين دليل، ساماندهي سطوح امنيتي چه براي چند كشور يا كشوري واحد، كاري دشوار و چالشبرانگيز است. مسائل امنيتي زماني پيچيدهتر ميشوند كه قدرتهاي فرامنطقهاي با آن درگير ميشوند. تنگناهاي امنيتي در افغانستان و عراق به همراه پيچيدگيهاي امنيتي در پاكستان حاصل دخالت قدرتهاي بيگانه با وضع منطقه است. به نظر ميرسد چالشهاي امنيتي آمريكا در خاورميانه با توجه به رويكردهاي جديد اين كشور در قبال سرفصلهاي امنيتي، بيشتر شده و هزينههاي تأمين اهداف آنان را افزايش دهد، تا حدي كه شايد استراتژي امنيتي ايالاتمتحده تحتتأثير آن قرار گيرد.
عموماً استراتژي امنيت ملي کشورهاي مختلف، برحسب هنجارها، عقايد، ارزشها و باورهاي آن کشور بوده است و گاهي اوقات يک مکتب فکري خاص، راهبردها و دکترينهاي امنيت ملي را تحت الشعاع خود قرار ميدهد.
راهبرد امنيت ملي آمريكا به معناي شيوههاي به كارگيري ابزار مختلف براي دفع و رفع تهديدهاي خارجي و داخلي نسبت به ارزشهاي بنيادي اين كشور بوده و معطوف به عناصر قدرت ملي و كاربرد آن براي دستيابي به امنيت ملي است. شهروندان آمريکايي، دكترينهاي امنيتي متفاوتي را در دوران مختلف شاهد بودهاند كه هر يك وضع خاص اين كشور در مقياس جهاني را نشان ميدهند. دکترين اخير، يعني جنگ پيشدستانه، از جمله اين دکترينها بود كه در دولت بوش و بهويژه پس از حادثه 11 سپتامبر به اجرا گذاشته شد.
تا پيش از پايان جنگ سرد، مهمترين مسأله در حوزه روابط بينالملل، اصل «تهديد و تخاصم» بر مبناي تقابل ايدئولوژيک بود. در اين دوران، تهديد نظامي، اساسيترين و اصليترين تهديد امنيت ملي تلقي ميشد و امنيت در توانايي حفظ حاكميت و تماميت ارضي دولتهاي ملي خلاصه ميشد و مفهومي بسته داشت، به طوري که يك دولت ميتوانست در داخل چارچوب مرزهاي خود امنيت داشته باشد، در حالي كه همسايگانش در ناامني و اغتشاش به سر ميبردند. اما پس از جنگ سرد با تضعيف عوامل ايدئولوژيك و تقويت عوامل اقتصادي در مرزبنديهاي امنيتي از يک طرف و وقوع حادثه 11 سپتامبر از طرف ديگر، تعريف محدود و بسته امنيت، جاي خود را به مفهوم وسيعتري داد. درواقع متغيرهاي امنيتي در تحليل وضع هر منطقه، چندسطحي شده و شاخصهاي بيشتري در تبيين آن پديدار شدند.
راهبرد امنيت ملي آمريكا، پس از 11 سپتامبر 2001، بر اين اصل استوار شد كه اين كشور علاوه بر تهديدهاي متقارن با تهديدهاي نامتقارني رو به روست كه مرکز آن خاورميانه است. دولتمردان امريکا با باور اينکه اگر مردم امريکا آسيبپذيري امنيت خود را حس کنند آماده پشتيباني از نظامي گري دولت خود خواهند شد، با شعار مبارزه با تروريسم، دکترين اخير، يعني جنگ پيشدستانه را طراحي و اجرا كردند. در بخشي از راهبرد امنيت ملي امريکا در سال 2002 که بعد از حادثه 11 سپتامبر منتشر شد، آمده است: شرايط امنيتي كه ايالات متحده امروزه با آن مواجه شده، اساساً با قبل متفاوت است. با وجود اين، مهمترين وظيفه دولت ايالات متحده آمريكا که محافظت از مردم و منافع آمريكا است با سابق تفاوتي نكرده و دولت موظف است قبل از اينكه تهديدها عليه مردم و منافع آمريكا آسيبي جدي بر آنها وارد كند، با استفاده از تمامي ابزارهاي قدرت ملي، اين تهديدها را كنترل و با آنها مقابله كند.
در سالهاي بعد از حادثه 11 سپتامبر، ايالات متحده درصدد تشکيل يک نظام سياسي- امنيتي و اقتصادي جديد در منطقه خاورميانه، بر مبناي منزوي کردن بازيگراني نظير ايران و سوريه برآمد. هدف چنين نظامي، ايجاد خاورميانهاي بود که بيشترين تطابق را با اهداف ملي، منطقهاي و جهاني آمريکا داشته باشد و از سوي ديگر عرصه را بر ساير رقباي ايالات متحده در منطقه محدود كند. اين نظام در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ و با دو بخش نظامي و سياسي دنبال شد. در حقيقت اصلاحات سياسي، اقتصادي و اجتماعي مهمترين بخش اين طرح بهشمار ميآيد كه هنوز به نتايج روشن نرسيده است.
به هر حال، آنچه که در سالهاي اخير، آمريكا و رقباي اروپايياش درك كردهاند، تأثير اقتصاد بر مسائل امنيتي در جهان پرآشوب و در حال گذار است، زيرا از زمان توليد موشكهاي قارهپيما و جنگافزارهاي با برد بسيار بلند، عمق استراتژيك كه سابقاً به عنوان يك عامل بسيار حياتي و استراتژيك از آن نام برده ميشد، ديگر جايگاه سابق خود را از دست داده است و اصولاً فضاي استراتژيك دوره حاضر با دوران گذشته تفاوتهاي بارزي دارد. بيترديد ميتوان گفت كه هماكنون نقطهاي در مقياس زيستكره، عاري از تهديد نيست و عوامل تهديدزاي استراتژيك نيز در حال گسترش هستند.
ايالات متحده آمريكا در طرحهاي خود به دنبال اجرايي كردن عنصر امنيت در خاورميانه است، چون سرمايهگذاري به امنيت احتياج دارد و در صورت تحقق چنين شرايطي در اين منطقه، هرگونه مبادلهاي، از سود کلان برخوردار خواهد بود. زيرا از يكسو منابع اوليه و مواد خام طبيعي را كه فرآوري نشده است با قيمت نازل خريداري ميكند و بعد از تبديل آن به مشتقات فراوان، دوباره آنها را به چندين برابر قيمت خريداري شده به صورت غيرواقعي به كشورهاي منطقه ميفروشد. با اين وصف، اين منطقه هم از بازار مصرف گستردهاي برخوردار است و هم به لحاظ ژئواکونوميک، مالي و اقتصادي، وضع بسيار مناسبي دارد. در چنين شرايطي است كه به اهميت پيمانهاي منطقهاي كه از قدرت نظامي و اقتصادي و حوزه نفوذ بالايي برخوردارند، واقف ميشويم. اذعان به درك نقاط ضعف ايالاتمتحده در اين چارچوب، توان رقباي قدرتهاي فرامنطقهاي را در خاورميانه افزايش داده است. به همين سبب، تمايل به مذاكرات سياسي- امنيتي با موضوعهاي مختلف را ميتوان از نتايج آن به شمار آورد.
پيروزي دموکراتها در اين دوره از انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده به ميزان زيادي محصول شكست سياست خاورميانهاي جرج بوش در زمينه سياست مبارزه با تروريسم و اشغال عراق و افغانستان بود. باراک اوباما با چالشهاي جدي و پيچيدهاي در خاورميانه روبروست که پرداختن به آنها از اولويتهاي دولت وي محسوب ميشود: موضوع خشونت در عراق و چالشهاي پيش روي ارتش آمريکا در اين کشور، موضوع فنآوري صلحآميز هستهاي ايران، روند متزلزل صلح ميان رژيم صهيونيستي و فلسطينيها، مسأله روي کار آمدن دولتهاي نه چندان پايدار در لبنان، قدرت گرفتن گروههاي اسلامگرا در سرزمينهاي فلسطيني و متزلزل شدن جايگاه آمريکا در پي ناکاميهاي اخير، از جمله اين چالشها هستند که از ميان آنها چگونگي برخورد با ايران و فرآيند به اصطلاح صلح خاورميانه، از همه مهمتر است.
آمريكاييها دريافتهاند كه قدرت آنان براي حل مسائل امنيتي در خاورميانه محدود است و اتكا به همپيمانان سنتي هم تأثير چنداني در كاهش آسيبهاي وارده ندارد. در چنين فضايي، بازي امنيتي قدرتهاي فرامنطقهاي در خاورميانه با استفاده از ظرفيتهاي نهادهاي بينالمللي، توسعهيافته و در اين بين نقش قدرتهايي نظير ايران، بسيار اهميت مييابد.
به نظر ميرسد دولت كنوني ايالات متحده براي تامين منافع خود و حفظ امنيت رژيم صهيونيستي به اعطاي حداقلي از امتيازها به فلسطينيها رضايت داده است و بر نظر خود مبني بردادن حداقلي از امتياز به فلسطينيها پافشاري ميکند. در حالي که رژيم صهيونيستي هرگونه كوتاه آمدن در برابر فلسطينيها را با افزايش مطالبات آنان همراه دانسته و ادامه چنين روندي را با اهداف امنيتي خود در تضاد ميبيند.
در عين حال، تلاش اين رژيم براي مطرح كردن قدرت اتمي ايران بهعنوان تهديدي براي صلح جهاني، اهرمي براي فشار به دولت اوباماست تا مسأله فلسطين را از اولويت بررسي جامعه جهاني خارج كند. در واقع ژئوپليتيك فلسطين و منافع رژيم صهيونيستي، تأثير عمدهاي بر پرونده هستهاي ايران گذاشته و يكي از علل مهم پيچيدگي آن شده است. در هر حال اختلاف ديدگاه آمريكاييها با رژيم صهيونيستي، مانع اجراي آسان سياست آمريكا در موضوع فلسطين خواهد بود.
بايد توجه داشت که آنچه در شرايط فعلي آمريکاييها براي اجراي اهداف خود در منطقه به دنبال آن هستند، حذف حماس و دولت آن در غزه است. جنبش مردمي حماس مانعي مهم و اساسي در راه اجراي طرحهاي آمريکايي است. برخوردهاي نظامي طي سالهاي گذشته در جنوب لبنان و غزه، به انزواي قدرتهاي برخاسته از متن مردم نيانجاميده است و به همين دليل، راهحلهاي سياسي و دمكراتيك در لبنان و غزه جايگزين فشار نظامي شده است.
ادبيات سياسي- نظامي دولتمردان آمريكايي بهويژه درموضوع فلسطين، نرمتر از قبل شده است، اما ابتكار عمل آنان براي حل مسائل امنيتي ناشي از عملكرد رژيم صهيونيستي، همچنان بينتيجه باقي مانده است. به نظر ميرسد آمريكاييها با انتقال مسائل امنيتي خاورميانه از يك ميز به ميز ديگر، در ساير عرصهها قدرت چانهزني خود را بيش از گذشته كاهش دادهاند. ايالاتمتحده نيك ميداند كه چالشهاي امنيتي با ايران، نتيجه مثبتي براي توسعه نفوذ اين كشور در منطقه ندارد.
نفوذ قدرت ايران در منطقه و برخي سياستهاي سازنده طي دو دهه گذشته در خاورميانه، بهعنوان مانعي براي تأمين اهداف قدرتهاي فرامنطقهاي قلمداد شده است. اين موضوع قبل از هر چيز، حاكي از فقدان شناخت ظرفيتهاي ايران توسط اين قدرتهاست. در عين حال، سياستهاي مثبت ايران در موضوع بالكان، افغانستان و عراق، ميتوانست بهعنوان فرصتي براي اصلاح رفتار برخي از قدرتها به شمار آيد؛ فرصتي كه به توازن ژئوپليتيك منطقه، كمك مؤثري ميكرد. چنانكه پيشتر سياست مدارا با جهان و تنشزدايي در ايران با روند طبيعي خود، يعني تعامل و رقابت، ميتوانست با اتكا به مزيتهاي نسبي قدرتهاي موجود در خاورميانه، به ثبات امنيتي بيانجامد؛ فرصتي كه بر اثر برخي بيتدبيريها دستخوش وقفه شد.
کد; 175
گروه:
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|